تبليغاتX

                                       به حرمت باران, هر گونه کپی برداری, ولو دوستانه, مجاز نـیـسـت
 

حسرت خیس

Wed 11 Nov 2009

خیلی کیف داره
 

چقدر خوشحالم که پاییزه...

برای من همه چیز خیلی خوشگل و هیجان انگیزه.به نظر من هیچ فصلی زیباتر از فصل پاییز وجود نداره.

برگهای درختها همه رنگی رنگی شدن و آروم آروم با یه نسیم ملایم از شاخه ها کنده میشن و رو زمین می افتن. خیلی کیف میده وقتی زیر نم نم بارون کنار خیابون قدم بزنی و برگهای پاییزی زیر پاهات خش خش کنن. بعد هم هدفونت رو بذاری تو گوشهات و آهنگهای محسن چاووشی رو گوش بدی. خیلی کیف داره!

خیلی کیف داره وقتی از یه پیاده روی شاعرانه برگشتی خونه بری کنار پنجره بشینی و پتوی گرم و نرم رو دور خودت بپیچی و  قهوه ترک بنوشی...آخرش هم واسه خودت فال بگیری (هرچند اعتقادی ندارم و اصلا بلد نیستم ولی بعضی وقتا خیلی کیف میده!).

شیشه پنجره بخار می کنه... وقتی به بیرون خیره میشی گنجشک روی شاخه درخت رو می بینی که بال و پرش زیر بارون خیس شده...و من خوشحال از اینکه جای اون پرنده نیستم پتوی گرم و نرمم رو محکم تر دور خودم می پیچم.

واقعا که کیف داره!


 

14:50  | دختر بارون  | 

Sat 29 Aug 2009

به یاد مادربزرگ
 

خیلی وقت بود که به دفترچه الکترونیکیم سر نزده بودم...

خیلی خاک خورده...باید یه سرو سامونی بهش بدم.

فردا شب سال مادربزرگمه..دوباره یاد خاطرات زمان بچگیم افتادم. یاد خانه مادربزرگم, یاد حیاط پر از گلش, یاد گلدون گل یاس گوشه حیاط که هرشب گلهاش رو می چیدم و تو یه کاسه می ریختم و میذاشتم تو اتاق تا عطرش خونه رو پر کنه. یاد حوض کوچک وسط حیاط که با بچه ها برگهای درختها رو توش می ریختیم و به خیال خودمون مثلا آش درست می کردیم...یاد بازیهای بچگیمون تو حیاط, اولین باری که بابا تو اون حیاط بهم دوچرخه سواری یاد داد...

وای که چه عالمی بود! اون کوچه قدیمی و باریک با کلی همسایه های مهربون که همیشه حال همدیگه رو می پرسیدن و از هم خبر داشتن. حتی سوپور محل که شبها با لباس نارنجیش و گاری پر از کیسه آشغال و لباسهای کهنه از تو کوچه رد میشد و مادربزرگم بهش پول میداد. یاد زمانی که با دوستام زنگ خونه همسایه ها رو میزدیم و فرار می کردیم!

یاد مادربزرگ مهربونم که هرشب برام قصه و جک می گفت, یا با هم مسابقه ۲۰ سوالی بازی می کردیم...وقتی شبها می رفتم تو اتاقش بقلش می کردم و باهم تلویزیون می دیدم...عجب رسمیه رسم زمونه!

آخ که چه روزایی بود! من با خاطرات اون زمان, با خاطرات خوش کودکیم زندگی می کنم من بهترین مادربزرگ دنیا رو داشتم..دوست دارم مامانی


 

11:27  | دختر بارون  | 

Thu 19 Mar 2009

سال نو مبارک
 

سلام

فقط اومدم بگم سال نو همگی مبارک باشهههههههههههههههههه

ایشاالله سال خیلی خیلی خوبی باشه برای همتون


 

11:49  | دختر بارون  | 

Tue 10 Mar 2009


 

در جواب به آقا امید:

امید جان سریال به این قشنگی چرا دوست نداشتییییییی؟

ای باباااااااااااااااااا شانس رو ببینااااااااااااااا خوش به حالت. کجا دیدی اشکان رو؟

درضمن زیاد خوشحال نباش چون این سریال ۳۰ قسمتیه یعنی فکر کنم یه ۸ قسمت دیگه مونده

راستی گفتی اشکان رو دیدی. من تو عمرم فقط ۵ بازیگر رو از نزدیک دیدم فرهاد آییش, محمد شیری, ساعد هدایتی, فردوس کاویانی, مهدی صبایی.

این بازیگرام خوبنا ولی شانس نداریم که مثلا اشکان خطیبی ببینیم یا حامد بهداد ببینیم


 

13:10  | دختر بارون  | 

Sat 7 Mar 2009

گلهای گرمسیری
 

چند روزه از طریق اینترنت شروع کردم به دیدن سریال گلهای گرمسیری با بازی بهنوش طباطبایی و اشکان خطیبی.

تا الان قسمت ۲۱ پخش شده. من که واقعا خوشم اومد از این سریااااااااااااااااااال.

هم موضوع خوب و جالبی داره طوری که باعث میشه تماشاگر دلش بخواد ادامه داستان رو زودتر ببینه.

هم اینکه بازیگرای خوبی بازی کردن تو این سریال. بهنوش طباطبایی و اشکان خطیبی رو که همیشه دوست داشتم. آتیلا پسیانی هم که حرف نداره! روناک یونسی هم واقعا شاهکار بازی کرده تو این سریال.

اما از قسمت اول تا حدودا سیزدهم رو بیشتر دوست داشتم, یعنی قسمتهایی که تو خرمشهر بود. نمیدونم شاید چون دیگه اشکان خطیبی از قسمت ۱۳ به بعد نبود یکم حالم گرفته شد

خلاصه اینکه خیلی خوشم اومده از این سریال. حالا منتظرم زودتر قسمت ۲۲ پخش بشه


 

15:25  | دختر بارون  |